جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Gas station
01
جایگاه سوخت, پمپبنزین
a place that sells fuel for cars, buses, bikes, etc.
Dialect
American
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
gas stations
مثالها
They stopped at the gas station to fill up the tank before continuing their road trip.
آنها در پمپ بنزین توقف کردند تا باک را پر کنند قبل از ادامه سفر جادهای خود.



























