جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Free rein
01
آزادى عمل
the state in which one is completely free to do or say what one desires
اصطلاح
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The editor gave the writer free rein to say exactly what she thought.
مدیرعامل به تیم بازاریابی اختیار کامل داد تا کمپینهای نوآورانه توسعه دهد و استراتژیهای جدید را بررسی کند.



























