جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Frappe
01
فراپه
a drink served with a lot of small pieces of ice
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
frappes
مثالها
The café 's menu includes a range of fruit-flavored frappes, perfect for summer.
منوی کافه شامل طیفی از فراپههای با طعم میوه است که برای تابستان عالی هستند.
02
گرانیتا, سوربت
a fruit-flavored frozen dessert, typically made without milk
مثالها
Lemon frappe is refreshing on a hot day.
فراپه لیمو در یک روز گرم طراوتبخش است.
03
میلک شیک غلیظ, فراپه
a thick milkshake with ice cream
مثالها
The diner 's vanilla frappe was rich and creamy.
فراپه وانیلی رستوران غنی و خامهای بود.



























