جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Foodie
01
غذاشناس
someone who is very interested in cooking and trying different food
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
foodies
مثالها
She's a total foodie and posts food pics daily.
او یک علاقهمند به غذا است و هر روز عکس غذا منتشر میکند.



























