جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Felt
01
نمد, پارچه نمدی
a fabric made of compressed matted animal fibers
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
felts
to felt
01
تبدیل به نمد کردن, فشرده کردن تا شبیه نمد شود
to cause fibers to become matted and compacted, resembling felt, typically through pressure, moisture, or agitation
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
felt
سومشخص مفرد
felts
وجه وصفی حال
felting
گذشته ساده
felted
اسم مفعول
felted
مثالها
The craftsman felted the fibers together to form a sturdy mat for insulation.
صنعتگر الیاف را نمدی کرد تا یک زیرانداز محکم برای عایقبندی تشکیل دهد.
02
پوشاندن با نمد, نمدمالی کردن
cover with felt
03
تبدیل به نمد کردن, نمد مانند کردن
mat together and make felt-like
درخت واژگانی
underfelt
felt



























