جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
exasperated
01
به شدت عصبانی
feeling intense frustration, especially due to an unsolvable problem
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most exasperated
شکل تفضیلی
more exasperated
درجهپذیر
مثالها
She let out an exasperated sigh when she realized she had forgotten her keys again.
او یک آه عصبی کشید وقتی فهمید که دوباره کلیدهایش را فراموش کرده است.
درخت واژگانی
exasperated
exasperate



























