جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
easterly
01
به سمت شرق, در جهت شرق
in a direction toward the east
مثالها
The compass needle pointed easterly, guiding the sailors across the open sea.
سوزن قطب نما به سمت شرق اشاره کرد، ملوانان را در دریای باز هدایت میکرد.
02
به سمت شرق, در جهت شرق
in a direction originating in the east
مثالها
Storm clouds moved easterly, darkening the morning sky.
ابرهای طوفانی به سمت شرق حرکت کردند، آسمان صبح را تیره و تار کردند.
easterly
مثالها
The easterly breeze brought a refreshing change to the hot day.
نسیم شرقی تغییر طراوتبخشی را به روز گرم آورد.
مثالها
Our hotel room had an easterly view, perfect for watching the sunrise over the ocean.
اتاق هتل ما دارای منظرهای شرقی بود، که برای تماشای طلوع خورشید بر فراز اقیانوس عالی بود.



























