جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to drive off
01
با ماشین دور شدن, راه افتادن
to start driving away from a location
مثالها
She forgot her sunglasses and had to drive off again after stopping.
او عینک آفتابی خود را فراموش کرد و مجبور شد پس از توقف دوباره حرکت کند.



























