جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Doll
01
عروسک
a toy for children that usually looks like a small baby
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
dolls
مثالها
My friend had a doll with a voice recorder that could say different phrases.
دوست من یک عروسک داشت که با ضبط صوت میتوانست عبارات مختلفی بگوید.



























