جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to die out
01
منقرض شدن, از بین رفتن
to completely disappear or cease to exist
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
out
فعل پایه
die
زمان حال
die out
سومشخص مفرد
dies out
وجه وصفی حال
dying out
گذشته ساده
died out
اسم مفعول
died out
مثالها
Some endangered species are at risk of dying out due to habitat loss.
برخی از گونههای در معرض خطر به دلیل از دست دادن زیستگاه در معرض خطر انقراض هستند.
02
خاموش شدن, به تدریج محو شدن
to gradually fade away or subside
Intransitive
مثالها
The fire in the fireplace began to die out as the last embers faded into darkness.
آتش در شومینه شروع به خاموش شدن کرد در حالی که آخرین ذغالها در تاریکی محو شدند.



























