جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Denim
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
She wore her favorite denim jeans, which had a perfectly worn-in feel and fit.
او شلوار جین دنیم مورد علاقهاش را پوشید که احساس و تناسب کاملاً پوشیدهای داشت.
02
لباس جین (شلوار و غیره)
(plural) jeans or other clothing made of denim
مثالها
She slipped into her favorite pair of denim jeans before heading out for a casual evening with friends.
او قبل از رفتن به یک شب معمولی با دوستانش، شلوار جین دنیم مورد علاقهاش را پوشید.
denim
01
آبی دنیم
of a deep, sturdy blue color resembling the color of denim fabric used in jeans
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most denim
شکل تفضیلی
more denim
درجهپذیر
مثالها
The kitchen cabinets were repainted in a trendy denim shade, updating the overall look.
کابینتهای آشپزخانه به رنگ دنیم مد روز دوباره رنگ آمیزی شدند، که ظاهر کلی را به روز کرد.



























