جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Day off
01
روز تعطیل, مرخصی
a day when a person does not have to work or go to school, and can instead relax or do other activities
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
days off
مثالها
The nurse was happy to finally have a day off after a busy week at the hospital.
پرستار خوشحال بود که بالاخره بعد از یک هفته شلوغ در بیمارستان یک روز مرخصی دارد.



























