جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Curator
01
موزهدار, مجموعهدار
someone who is in charge of a museum, taking care of a collection, artwork, etc.
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
curators
مثالها
She consulted with the curator to learn more about the historical artifacts on display.
او با کیوریتور مشورت کرد تا بیشتر دربارهٔ آثار تاریخی به نمایش درآمده بداند.
درخت واژگانی
curatorial
curatorship
procurator
curator
curate



























