جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cuddy
01
آشپزخانه کشتی کوچک, انباری کشتی کوچک
the galley or pantry of a small ship
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
cuddies
02
دوست, رفیق
(African American) a close friend
عامیانه
مثالها
He's my cuddy from way back.
او دوست صمیمی قدیمی من است.



























