جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
for a time
01
برای مدتی, موقتاً
for a limited period
اطلاعات دستوری
مثالها
She lived in Chicago for a time after college.
او پس از دانشگاه مدتی در شیکاگو زندگی کرد.
LanGeek
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
برای مدتی, موقتاً
او پس از دانشگاه مدتی در شیکاگو زندگی کرد.
LanGeek