جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Butt farter
01
گوزنده باسن, بادشکن
a person who farts a lot
توهینآمیز
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
butt farters
مثالها
The kids laughed and called him butt farter after the loud noise.
بچهها خندیدند و بعد از صدای بلند او را گوز کون صدا زدند.
LanGeek



























