جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
braindead
01
احمق, نادان
extremely stupid or lacking intelligence
توهینآمیز
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most braindead
شکل تفضیلی
more braindead
درجهپذیر
مثالها
He's braindead if he thinks jumping off the roof is safe.
او مرده مغز است اگر فکر میکند پریدن از پشت بام امن است.
درخت واژگانی
braindead
brain
dead



























