جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
braindead
01
احمق, نادان
extremely stupid or lacking intelligence
Offensive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most braindead
شکل تفضیلی
more braindead
درجهپذیر
مثالها
The braindead decision to drive drunk cost him his license.
تصمیم کاملاً احمقانه رانندگی در حالت مستی گواهینامهاش را از او گرفت.
درخت واژگانی
braindead
brain
dead



























