جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bitch boy
01
پسر مطیع, مرد ضعیف
a submissive, weak, or effeminate man
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
gender specific
شکل جمع
bitch boys
مفرد مذکر
bitch boy
neutral form
submissive person
مثالها
The bullies called the quiet kid a bitch boy.
قلدرها به پسر آرام گفتند بچه ناز.
LanGeek



























