جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Balloon head
01
سر خالی, مغز پرنده
a stupid, empty-headed, or foolish person
Informal
Offensive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
balloon heads
مثالها
He 's a total balloon head for believing everything he reads online.
او یک سر بادکنکی کامل است برای باور کردن هر چیزی که آنلاین میخواند.



























