جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Balloon head
01
سر خالی, مغز پرنده
a stupid, empty-headed, or foolish person
غیررسمی
توهینآمیز
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
balloon heads
مثالها
The balloon head forgot to lock the door again last night.
کله پوک دوباره دیشب قفل کردن در را فراموش کرد.



























