جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bad trip
01
سفر بد, تجربه بد
an unpleasant or disturbing experience while under the influence of hallucinogens
Slang
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
bad trips
مثالها
The movie gave her a bad trip while she was on shrooms.
فیلم به او یک ترپ بد داد در حالی که او تحت تأثیر قارچهای توهمزا بود.



























