جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to smart off
01
با بیاحترامی جواب دادن, بیادبی کردن در حرف زدن
to speak rudely or disrespectfully, often with sarcasm
slang
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
off
فعل پایه
smart
زمان حال
smart off
سومشخص مفرد
smarts off
وجه وصفی حال
smarting off
گذشته ساده
smarted off
اسم مفعول
smarted off
مثالها
He smarted off in class and got sent to the principal's office.
او در کلاس حرف بیادبانه زد و به دفتر مدیر فرستاده شد.



























