جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to cave in
[phrase form: cave]
01
با چیزی علیرغم نیت خود موافت کردن
to finally agree to something, even if one were against it at first
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
in
فعل پایه
cave
زمان حال
cave in
سومشخص مفرد
caves in
وجه وصفی حال
caving in
گذشته ساده
caved in
اسم مفعول
caved in
مثالها
She did n't want to cave in to peer pressure, but it became challenging.
او نمیخواست به فشار همسالان تسلیم شود، اما چالشبرانگیز شد.
02
فروریختن
to collapse toward the center
مثالها
We had to evacuate the building when the ceiling suddenly caved in.
ما مجبور شدیم ساختمان را تخلیه کنیم وقتی سقف ناگهان فرو ریخت.
Cave in
01
فروریختن, فروپاشی
the sudden collapse of something into a hollow beneath it
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب پیچیده
قابل شمارش
شکل جمع
cave-ins



























