جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to cast away
[phrase form: cast]
01
دور انداختن
to throw an object out intentionally
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
away
فعل پایه
cast
زمان حال
cast away
سومشخص مفرد
casts away
وجه وصفی حال
casting away
گذشته ساده
cast away
اسم مفعول
cast away
مثالها
It 's time to cast away the broken toys in the attic.
وقت آن است که اسباببازیهای شکسته در اتاق زیر شیروانی را دور بیندازید.
02
طرد کردن
to deliberately reject or remove someone from one's life and stop associating with them
مثالها
The prince was cast away from the kingdom after being accused of treason, forced to live in exile.
شاهزاده پس از متهم شدن به خیانت از پادشاهی تبعید شد، مجبور به زندگی در تبعید شد.
03
رها کردن, از شر چیزی خلاص شدن
to deliberately let go of something
مثالها
fter years of therapy, he was finally able to cast away his deep-seated fears and anxieties.
پس از سالها درمان، او بالاخره توانست از ترسها و اضطرابهای ریشهدار خود رها شود.



























