جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cash cow
01
گاو شیرده (بازاریابی), منبع درآمد عالی
a service or product that provides a business or company with a stable income
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
cash cows
مثالها
The company 's flagship product has become a cash cow, generating steady profits year after year.
محصول پرچمدار شرکت به یک گاو نقدی تبدیل شده است که سود ثابتی سال به سال ایجاد میکند.



























