جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Capon
01
کاپون, خروس اخته شده
castrated male chicken
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
singular
gender specific
شکل جمع
capons
مفرد مذکر
capon
neutral form
chicken
02
کاپون, گوشت مرغ اخته شده
flesh of a castrated male chicken
03
مرد جوان بیتجربه, همجنسگرای تازهکار
(in gay communities) a young or inexperienced gay man
توهینآمیز
عامیانه
مثالها
That capon wandered into the club, wide-eyed and nervous.
آن کاپون وارد کلوپ شد، با چشمانی گشاده و عصبی.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
caponize
capon



























