جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cameo
01
شی یا جواهرات با طرح برجسته
a piece of typically oval-shaped jewelry featuring a raised relief image, often a woman's profile, carved in a material such as shell or stone
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
cameos
مثالها
She wore a vintage cameo brooch passed down from her grandmother.
او یک سنجاق سینه کامئو قدیمی به ارث رسیده از مادربزرگش را میپوشید.
مثالها
The audience was delighted when the famous actor made a surprise cameo in the latest superhero movie, appearing briefly as a witty bartender.
تماشاگران خوشحال شدند وقتی که بازیگر معروف یک کامئو غافلگیرکننده در آخرین فیلم ابرقهرمانی انجام داد و به طور خلاصه به عنوان یک بارمن باهوش ظاهر شد.



























