جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
طرفدار, هوادار
او یک علاقهمند واقعی تاریخ است و میتواند تاریخها را از حفظ بخواند.
بژ, رنگ چرمی
دیوارها با یک رنگ بژ گرم رنگآمیزی شدند تا اتاق را روشن کنند.
پارچه پولیش, جلا دهنده
او از یک پارچه براق کننده برای براق کردن ناخنهایش قبل از مانیکور استفاده کرد.
برهنه, عریان
بازوهای ورزشکار پس از برداشتن آستینهایش برهنه بود.
پوست گاومیش, چرم رنگ نشده
صنعتگر از باف برای ساخت دستکشهای بادوام استفاده کرد.
تقویت شخصیت و... (بازی کامپیوتری)
بازیکن پس از تجهیز شمشیر جادویی، یک باف قدرت دریافت کرد.
برق انداختن
سرایدار برای ایجاد سطحی صاف و بازتابدهنده، کفها را جلا داد.
بهبود بخشیدن, تقویت کردن
بژ روشن, نخودی
او یک ژاکت بژ روشن پوشیده بود که با تزئینات چرمی کیفش مطابقت داشت.
عضلهای, خوشهیکل
او به طور منظم در باشگاه ورزش میکرد، که منجر به بدنی عضلانی با ماهیچههای مشخص شد.
درخت واژگانی



























