جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bring off
01
موفق شدن (در رسیدن به هدف)
to successfully accomplish a goal or manage to do something difficult
Dialect
British
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
off
فعل پایه
bring
زمان حال
bring off
سومشخص مفرد
brings off
وجه وصفی حال
bringing off
گذشته ساده
brought off
اسم مفعول
brought off
مثالها
The rescue team brought off the daring mission, saving all stranded climbers.
تیم نجات با موفقیت مأموریت جسورانه را به انجام رساند و تمام کوهنوردان گرفتار را نجات داد.



























