جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Sea salt
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
sea salts
مثالها
The chef sprinkled a pinch of sea salt over the caramel dessert, enhancing its sweetness with a subtle crunch.
آشپز یک نوک انگشت نمک دریا روی دسر کارامل پاشید و شیرینی آن را با تردی ظریفی افزایش داد.
LanGeek



























