جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to bum on
01
عصبانی شدن از, ناراحت شدن از
to become angry or upset with someone or something, often over a minor issue
نکوهشی
غیررسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
on
فعل پایه
bum
زمان حال
bum on
سومشخص مفرد
bums on
وجه وصفی حال
bumming on
گذشته ساده
bummed on
اسم مفعول
bummed on
مثالها
She really bummed on him when he forgot their anniversary.
وقتی او سالگردشان را فراموش کرد، او واقعاً از دستش عصبانی شد.



























