جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
tapped out
01
خسته و درمانده
completely drained or exhausted
عبارت روزمره
غیررسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most tapped out
شکل تفضیلی
more tapped out
درجهپذیر
حوزه
energy, state, condition
مثالها
After that intense workout, I was completely tapped out.
بعد از آن تمرین شدید، کاملاً خسته بودم.
02
دستتنگ
out of money or resources
عبارت روزمره
عامیانه
مثالها
I can't go out to eat tonight, I'm tapped out after paying my bills.
امشب نمیتوانم برای شام بیرون بروم، بعد از پرداخت قبضها بیپول شدهام.
LanGeek



























