جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Job satisfaction
01
رضایت شغلی, خشنودی از کار
the level of contentment or happiness a person feels with their work
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
She felt high job satisfaction because her work was meaningful.
او از رضایت شغلی بالایی برخوردار بود زیرا کارش معنادار بود.



























