جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to underpaid
01
کم پرداخت کردن, ناکافی پرداخت کردن
not receiving enough money for the work one does
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
underpay
سومشخص مفرد
underpays
وجه وصفی حال
underpaying
گذشته ساده
underpaid
اسم مفعول
underpaid
مثالها
She left the job because she was underpaid for years.
او شغلش را ترک کرد چون سالها حقوق کم دریافت میکرد.



























