جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to keep ahead
[phrase form: keep]
01
حفظ برتری, پیشرو باقی ماندن
to maintain an advantage over others
مثالها
By saving money, she kept ahead of unexpected expenses.
با پسانداز پول، او از هزینههای غیرمنتظره جلوتر ماند.



























