جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Counterpuncher
01
مشت زن متقابل, بوکسور ضد حمله
a boxer who defensively reacts to opponents' attacks with precise punches
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
counterpunchers
مثالها
His coach emphasized the importance of timing and accuracy in becoming a successful counterpuncher.
مربی او بر اهمیت زمانبندی و دقت در تبدیل شدن به یک ضد حملهکننده موفق تأکید کرد.
درخت واژگانی
counterpuncher
counter
puncher



























