جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Pole plant
01
کاشتن چوب, گذاشتن چوب
the action of planting a ski pole into the snow to aid in turning and balance
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
pole plants
مثالها
He timed his pole plant to initiate the turn.
او زمان کاشت چوب خود را برای شروع چرخش زمانبندی کرد.



























