جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Blithering idiot
01
احمق تمام, نادان مطلق
a person who is extremely foolish or incompetent
غیررسمی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
blithering idiots
مثالها
After forgetting his keys for the third time this week, his frustrated roommate called him a blithering idiot.
بعد از اینکه برای سومین بار در این هفته کلیدهایش را فراموش کرد، همخانه عصبانی اش او را احمق تمام عیار خطاب کرد.



























