جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to fall on hard times
01
دستتنگ بودن, با مشکل مالی مواجه بودن
to experience a period of financial or personal difficulty
مثالها
The company fell on hard times when the market crashed.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
دستتنگ بودن, با مشکل مالی مواجه بودن