جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to get one's pulse racing
01
دل را به تپش انداختن, هیجانزده کردن
to make someone extremely excited
اصطلاح
مثالها
The thought of seeing her again set his heart racing.
فکرِ دوباره دیدنش دلش را به تپش انداخت.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
دل را به تپش انداختن, هیجانزده کردن
فکرِ دوباره دیدنش دلش را به تپش انداخت.