جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Dark days
01
روزهای تاریک, زمانهای سخت
*times of extreme misfortune or difficulty
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
dark days
مثالها
The company struggled on through some dark days several years ago, but it has since established itself as a dominant force in the market.
شرکت چند سال پیش از برخی روزهای تاریک گذر کرد، اما از آن زمان به بعد به عنوان یک نیروی مسلط در بازار تثبیت شده است.



























