جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to make one's blood boil
01
خون کسی را به جوش آوردن, کسی را از کوره دربردن
to cause someone to become extremely angry
اصطلاح
غیررسمی
مثالها
The way they treated the workers made my blood boil.
رفتاری که با کارگرها کردند، خونم را به جوش آورد.



























