جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
The munchies
01
ولع برای غذا
an abrupt and strong desire to eat something
اصطلاح
غیررسمی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
After smoking a joint, I always get the munchies and raid the kitchen for snacks.
بعد از کشیدن یک جوینت، همیشه گرسنگی شدید بهم دست میدهد و به آشپزخانه حمله میکنم تا تنقلات پیدا کنم.



























