جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to run amok
01
زمام از دست دادن, از کنترل خارج شدن
to behave in a wild, uncontrolled, and often violent manner
همآیی
مثالها
The crowd at the concert ran amok, breaking barriers and causing chaos.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
زمام از دست دادن, از کنترل خارج شدن