جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to lay by
[phrase form: lay]
01
کنار گذاشتن (برای اسفاده شدن در آینده)
to put something aside for future use
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
by
فعل پایه
lay
زمان حال
lay by
سومشخص مفرد
lays by
وجه وصفی حال
laying by
گذشته ساده
laid by
اسم مفعول
laid by
مثالها
The farmer laid some grain by for the winter.
کشاورز مقداری غله را برای زمستان کنار گذاشت.
02
درجا ماندن, منتظر ماندن
(of a ship) to stay in one place while facing the wind
مثالها
During the challenging weather conditions, the captain decided to lay by to ensure the safety of the crew.
در شرایط آب و هوایی چالش برانگیز، کاپیتان تصمیم گرفت توقف کند تا ایمنی خدمه را تضمین کند.
03
کنار گذاشتن, دور انداختن
to discard something that is no longer needed or useful
مثالها
As part of the cleanup, they laid by the broken tools that were beyond repair.
به عنوان بخشی از تمیزکاری، آنها ابزارهای شکسته ای را که قابل تعمیر نبودند کنار گذاشتند.



























