جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to know of
[phrase form: know]
01
آگاه بودن
to be aware of someone or something and have some information about them, although the knowledge may be limited
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حالتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
of
فعل پایه
know
زمان حال
know of
سومشخص مفرد
knows of
وجه وصفی حال
knowing of
گذشته ساده
knew of
اسم مفعول
known of
مثالها
They were talking about popular books and knew of a bestselling author.
آنها در مورد کتابهای محبوب صحبت میکردند و از یک نویسنده پرفروش اطلاع داشتند.



























