جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to be glued to something
01
از چیزی چشم برنداشتن, به چیزی چشم دوختن، به چیزی زل زدن، به چیزی خیره شدن
to give a thing one's full attention
اصطلاح
غیررسمی
مثالها
The kids were glued to the TV during the final match.



























