جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to slip out of
01
لباس در آوردن
to remove one's clothes quickly and easily
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
out of
فعل پایه
slip
زمان حال
slip out of
سومشخص مفرد
slips out of
وجه وصفی حال
slipping out of
گذشته ساده
slipped out of
اسم مفعول
slipped out of
مثالها
After a long day, she just wanted to slip out of her work clothes and relax at home.
پس از یک روز طولانی، او فقط میخواست از لباس کارش رها شود و در خانه استراحت کند.



























