جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to slip out of
[phrase form: slip]
01
لباس در آوردن
to remove one's clothes quickly and easily
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
out of
فعل پایه
slip
زمان حال
slip out of
سومشخص مفرد
slips out of
وجه وصفی حال
slipping out of
گذشته ساده
slipped out of
اسم مفعول
slipped out of
مثالها
He silently slipped out of his wet clothes after getting caught in the rain.
او پس از گیر افتادن در باران بیصدا از لباسهای خیسش لغزید بیرون.



























