جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to belt into
01
با سرعت و اشتیاق کاری را شروع کردن
to start doing something quickly and energetically
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
into
فعل پایه
belt
زمان حال
belt into
سومشخص مفرد
belts into
وجه وصفی حال
belting into
گذشته ساده
belted into
اسم مفعول
belted into
مثالها
The team was motivated to belt into the fundraising campaign.
تیم برای شروع پرانرژی در کمپین جمعآوری کمکهای مالی انگیزه داشت.



























