جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Balls
01
چرند, مهملات
ideas, statements or beliefs that you think are silly or not true
Dialect
British
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
plural
not gender specific
شکل جمع
balls
02
بیضهها, تخمها
the testicles
عامیانه
رکیک
مثالها
He was kicked in the balls during the fight.
او در طول دعوا به بیضهها لگد زده شد.
LanGeek



























