جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
in charge of
01
مسئول
having control or responsibility for someone or something
مثالها
He is in charge of overseeing the construction project.
او مسئول نظارت بر پروژه ساخت و ساز است.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
مسئول